تولد ماناز...
وای خیلی وقته که ننوشتم...یه مقدار زیادیش به خاطر تنبلیه! اونایی که یه فرفره شیرین زبون 2.5 ساله دارن ، حسابی درکم میکنن...الینا این روزا انرژی زیادی از همه ما مخصوصا مامان فداکارم میگیره.وقتی از سر کار میام خونه ، واقعا شرمنده اون همه خستگی مامانم میشم...نمیدونم با چی میشه این همه فداکاری رو جبران کرد؟....قطعا با هیچ چیز...فقط به امید روزی هستم که خود الینا محبتهای مامانم رو جبران کنه...دلیل دیگر کم کاری من اینه که اصلا اجازه نزدیک شدن به کامپیوتر رو ندارم! اصلا یه جورایی دیگه بی خیال کامپیوتر شدم...محاله از کنار کامپیوتر بیتونی رد بشی!!!!!سریعا توسط الینا دستگیر میشی و باید یه سی دی چیزی براش بذاری! این پیشرفت تکنولوژی هم خیلی از کامپیوتر بی نیازمون کرده...دلیل سوم هم اینه که نمیخوام وبلاگ الینا خیلی شلوغ بشه و حجمش زیاد بشه که وقتی الینا خواست خاطرات رو مرور کنه ، خسته نشه ...در واقع از این به بعد فقط وقایع مهم رو ثبت میکنم...انشالله همه وقایع شیرین باشن...مثل واقعه شیرین اول شهریور...تولد ماناز

الینا و مهمان ویژه جناب پلنگ خان صورتی




تولد ماناز...
